توضیحات

نام: یزدان
نام خانوادگی: رزاقی
نام پدر: محمدباقر
تاریخ شهادت: 1365/01/25
محل خاکسپاری: ناریان

لطفاً برای اصلاح / تکمیل اطلاعات از دکمه زیر و یا بخش دیدگاه انتهای صفحه استفاده کنید.

شهید یزدان رزاقی فرزند مرحوم کربلایی محمدباقر

شهید یزدان رزاقی

زندگینامه 

شهید یزدان رزاقی در سال 1337 در روستای ناریان طالقان در دامن پاک پدری مهربان ، مذهبی ، تلاشگر و اخلاقی و مادری متدیّنه و شجاع دیده به جهان گشود. او دوران کودکی را در فضای صمیمی این خانواده سپری نمود . از همان آغاز طفولیت کودکی شاد ، فعال و مهربان بود و با فرا رسیدن دوران تحصیل قدم به مدرسه ابتدائی روستا نهاد و تا کلاس ششم ابتدائی را با موفقیت گذراند . در همین ایام در امورات کشاورزی و کارهای دیگر، یاور پدر زحمت کش خود در امور کشاورزی و دامداری نیز بود . تا اینکه در سن دوازده سالگی به علت فقدان امکانات تحصیلی در روستا برای اشتغال به تهران عزیمت نمود و در یک کارگاه بافندگی با جدیت تمام مشغول کار شد . در همین ایام با افکار انقلابی امام خمینی (ره) آشنا شد و در جلسات سخنرانیهای دینی و انقلابی شرکت نمود و سپس فعالیتهای انقلابی خود را با شرکت در تظاهرات و جلسات پرشور قبل از پیروزی ادامه داد.

ایشان در سال 1358 با یک خانواده متدین و مذهبی وصلت نمود و حاصل این ازدواج سه فرزند می باشد . در سال 1364 برای ادای دَین خویش به اسلام و کشورِ مورد تهاجم دژخیمان قرار گرفته ، راهی جبهه شد و پس از ماه ها مجاهده در راه خدا به تاریخ 1365/01/23 در منطقه فاو و عملیات والفجر 8 هنگام اقامه نماز ظهر با اصابت ترکش های سوزان ِسلاحهای جهانخواران سفاک ، برگ دیگری را بر کتاب مقدس شهادت افزود و مهمان الگو و اربابش سید الشهدا شد و شهید یزدان به یزدان پاک ملحق گردید.

نکاتی از وصیت نامه شهید یزدان رزاقی

تاریخ تنظیم وصیت نامه 1365/01/05

  • آغاز حرفم (وصیتم) را با پیامی از شهید حاج همت، فرمانده لشکر27 محمد رسول الله (ص) آغاز می کنم که گفت: «کربلا رفتن خون می خواهد»
  • با ریختن خون پاکان، صالحان و آنانی که دست از زندگانی دنیای فانی کشیده اند. درخت اسلام بارور گردد تا آیندگان از ثمره ی این درخت، هرچه بیشتر بهره گیرند.
  • البته زندگانی، زمانی شیرین است که انسان ذخیره ای برای آخرت داشته باشد.
  • حال که مرگ ما را فرا می گیرد چه بهتر مرگی در راه خدا و خونبار و در راه نیل و رسیدن به خدا داشته باشیم.
  • از مادر مهربانم می خواهم که ضمن رضایت از من دست از امام (ره) برندارند.

برگرفته از کتاب «شاهدان نور»